محبوب من !
زماني دل سپردن به تو راحتي بود و از خويش خلاص شدن .
اكنون كه نيستي راحتي كجاست ؟
زماني هر چه از خويش وا مي گذاشتم به تو نزديك مي شدم ، پس از اينكه از تو شده ام آيا چيزي براي واگذاشتن هست ؟
زماني در عشق مي كوشيدم و در جستجوي تو از نبودنت گلايه مي كردم ، اكنون كه ديگر نيرويي نمانده چه كنم ؟
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 23:55  توسط گلاب
|
دروغگو ترين انسان ها كساني هستند كه ابتدا به خود دروغ مي گويند و بعد به ديگران .
صادق ترين آدم ها هم كساني هستند كه هيچگاه به خود دروغ نمي گويند .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 16:55  توسط گلاب
|
سلام دوستان ، من بعد از دو ماه اومدم ببخشيد كه دير آپ مي كنم .
جاي همتون سبز اين يكي دو ماهي من و ماني جون خيلي سفر كرديم از اونجايي كه ميگن بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي ... ما هم خواستيم تجربه اندوزي كنيم خوب در طول اين سفر چيزهاي زيادي ياد گرفتيم كه خيلي بدرد زندگيمون و همينطور تازه موندن عشقمون مي كنه .
سعي مي كنم گاهي اوقات تجربه هايي كه بدست آوردم رو بنويسم تا هم از تجربيات شما بهره مند بشم و هم دانستني هاي خودم رو افزايش بدم .
راستي ... ماني رو ۳ هفته است كه نديدم ۲ هفته اش كه خوراكم گريه و زاري بود ... ۱ هفته است كه بعد از زيارت آقا امام رضا سبك تر برگشتم و آروم تر شدم
مانييييييييييي جووووووووووووووووووووون دلم واست يه ذره شده
آن يار كه صد قافله دل همره اوست
هر كجا هست خدايا به سلامت دارش
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 9:15  توسط گلاب
|
بيا که از شب دوشين در اضطراب توام
چو صبح منتظر تيغ آفتاب توام
سپيد بخت منا، حال تيره روزان بين
تو آفتابي و من شام در رکاب توام
چه پرسشي است، که چون سر به جيب در بردي؟
چنين نشسته در انديشه ي جواب توام
به روي من بفشان زلف عنبر افشان را
که همچو باد صبا نشئه ي گلاب توام
درون هر رگ جانم چو برگ گل جاري ست
هنوز لذت آغوش پيچ و تاب توام
ز باده نوشي و مستي نمي کنم پرهيز
که همچو نرگس بيمار تو خراب توام
کتاب حکمت و دين را به آب مي شستم
چو عشق نکته اي آموخت از کتاب توام
اگر چه نيست حسابي به کار اهل هنر
هميشه بنده ي الطاف بي حساب توام
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:1  توسط گلاب
|
چـــه میشــود کــه شــوم کبوتـر حرمــت که آشیانه کنم به سـایه کرمـت
گرچه از کم کمترم٬ حلقه به گوش این درم یا به زنجریم نما یا بده بال و پرم

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:14  توسط گلاب
|
تو دوري از برم ، دل در برم نيست
هواي ديگري اندر سرم نيست
به جان دلبرم كز هر دو عالم
تمناي دگر جز دلبرم نيست
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 8:18  توسط گلاب
|

روز جمعه ۱۳/۲/۸۷ ساعت ۲۲:۳۷ من و گردو جون به عقد هم در اومديم .
جاي همتون سبز ... بالاخره بعد از تحمل مشكلات و سختي هايي كه پشت سر گذاشتيم و به لطف خدا ما با هم ازدواج كرديم . براي همه جووناي ايراني دعا كرديم .
خب .... خيلي خوشحالم نميدونم چي بگم ... آها ... مامان و بابا كه اوايل مخالف بودند حالا اينقدر گردو رو دوست دارن كه نگووووووووووو مخصوصاً مامان كه همش ميگه گردو رو خيلي دوست داره و از اينكه تا حالا مخالفت مي كرده پشيمونه .
خدايا شكرت
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:49  توسط گلاب
|
سلام دوستاي گلم .
چند وقته خيلي استرس داشتم . اما خدا رو شكر همه چيز خوب پيش رفت . دوست دارم شما رو هم توي خوشحالي خودم شريك كنم .
ديروز من و گردو رفتيم آزمايش خون ......... بععععععععله .... آزمايش ازدواج .
نزديك بود همه چيز خراب شه اما قربونش برم خدا جون مهربونم خيلي ما رو دوست داشت .
امشب هم همه چيز به اميد خدا به خوبي و خوشي تموم ميشه و ......
خيلي خوشحاليم جفتمون و حقش اينه كه نماز شكر بجا بياريم كه خدا با ما بود و هست و خواهد بود
مي خوام داد بزنم كه
خدا جووووووووووووووووووووووووووون دوستت داريم
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:4  توسط گلاب
|
معلمى سوختن است ، سوختنى كه مىسوزد ولى نمىسوزاند ، هدايت مىكند و گمراه نمىسازد ، آتش درونش برد است و سلام ، و دود او همچون عود ، و رايحه اش جهانگير. معلم چراغ هدايت و كشتى نجات است. معلم راهنماى خوبىها و نيكىها و هدايتگر و بيدار كننده است.
مي توان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب و گل است يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:58  توسط گلاب
|
اي غمت آخرين ترانه ي من
عشق شيرين تو فسانه ي من
اشک چشمان آسماني تو
موج درياي بيکرانه ي من
چشم من آستان خانه ي تو
اشک تو چلچراغ خانه ي من
غنچه خون شد بدور نرگس تو
گل نروييد در زمانه ي من
پرده ي گوش گل دريد از هم
سحر از ناله ي شبانه ي من
سر بنهه همچو شاخه بر دوشم
موج شب را فشان به شانه ي من
تو مرو تا ز دست من نرود
زندگي – اي غمت بهانه ي من
اثر ناله بين که شاخه ي خشک
مي کند گل در آشيانه ي من
تا چه با طبع سرکش تو کند
غزل ناب عاشقانه ي من
« محمد معلم »
آبان 1345 - تهران
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 9:6  توسط گلاب
|